داروین و پدیده های میکروسکوپی
مایکل جی. بهی
بیانیۀ پاپ ژان پل دوم در باره اینکه:
«تکامل چیزی، بیش از صرفاً یک نظریه است»، برای دانشمندی کاتولیک مانند
من، خبری جدید به شمار نمی آید. من در خانواده ای کاتولیک بزرگ شدم و
همواره به وجود خداوند اعتقاد داشته ام. در آغاز دوران مدرسه آموختم که
خداوند می تواند فرایندهای طبیعی را به کار گیرد تا حیات را پدید آورد.
برخلاف تلقی رایج، دین برای دوره ای طولانی، مجالی را برای علم فراهم ساخته
بود اما با پرده برداری از پیچیدگی های چشمگیرِ حیات در زیست شناسی، این
پرسش مطرح می شودکه: «آیا علم می تواند مجالی را برای دین فراهم کند؟»
پاپ در بیانه اش به این نکته اشاره کرد که به جای سخن گفت از یک نظریۀ
منفرد تکاملی بهتر است از نظریه های تکاملی سخن بگوییم. این تمایز بسیار
ضروری است. در حقیقت، تا قبل از اینکه پژوهش های دکتری خود را در رشتۀ
زیست-شیمیایی تکمیل کنم براین باور بودم که مکانیزم داروین، یعنی ترکیبی از
جهشِ اتفاقی و انتخاب طبیعی، تبیین درستی برای تنوع حیات به شمار می آید.
اما اینک دریافته ام که این نظریه، نظریه ای ناقص است. طرح پیچیدۀ
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*Michael J. Behe
1. Biochemistry
2. random mutation
3. natural selection
سلول ها مرا برانگیخت تابه
تقویت دیدگاهی بپردازم که هرچند در میان داشمندان طرفدار چندانی نداشت اما
به این پرسش می پرداخت که «چه چیزی علت تکامل است؟» من معتقدم که مکانیزم
تکاملیِ داروین، بسیاری چیزها را که زیر میکروسکوپ دیده می شوند تبیین نمی
کند. سلول ها بسیار پیچیده تر از آن اند که به طور اتفاقی تکامل یافته
باشند و پیدایش آنها نیازمند هوش و حکمت است.
واژۀ تکامل، همراهان زیادی را به دنبال دارد. این واژه معمولاً به معنای
تبار مشترک است - یعنی این مفهوم که همۀ ارگانیزم های زنده و مرده از طریق
نیای مشترک به یکدیگر پیوند می یابند. من با ایدۀ «تبار مشترک» مخالفتی
ندارم و به گمانم این ایده شباهت های میان انواع را توضیح می دهد. اما این
مفهوم (تبار مشترک) به تنهایی اختلافات گسترده میان انواع را توضیح نمی دهد
این همان جایی است که مکانیزم داروین وارد صحنه می شود. همچنین تکامل گاهی
مستلزم آنست که جهش اتفاقی و انتخاب طبیعی، تحولات را در حیات پدید می
آورند. اساس این دیدگاه آنست که صرفاً براساس تصادف، حیوانی متولد می شود
که درمقایسه با خواهران و برادرانش اندکی قویتر یا سریعتر است آن گاه
فرزندان او، این تحول را به ارث برده و نهایتاً در مبارزه برای بقا بر
اعضای دیگر انواع، فایق و پیروز می شوند. با گذشت زمان، تکرار این فرایند
به تحولات و تغییرات گسترده تری منجر می شود و سرانجام به حیوانات کاملاً
متفاوت می انجامد. این خلاصۀ نظریۀ فوق است.
اما مشکلی که در عمل پیش می آید آن است که این نظریه [تکامل] را نمی توانیم
از راه بررسی فسیل ها بیازماییم. برای آزمون واقعی این نظریه باید تحولات
معاصر را در جهان وحش یا در آزمایشگاه مشاهده کنیم و یا دست کم، جزییات
مسیری را که می تواند به یک انطباق خاص بینجامد بازسازی کنیم. نظریۀ داروین
برای پاره ای از تحولات جدید تبیین موفقی را فراهم می کند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1. common ancestry
دانشمندان نشان داده اند که
میانگین سهره ها [= فینچ ها] با منقار بلند در جزایر گالاپاگوس در واکنش به
الگوهای تغییر آب و هوا تغییر یافته اند. به همین ترتیب، نسبت میان رنگ
تیره تا روشن، دربیدهای انگلستان، هنگامی که جمعیت بیدهای با رنگ روشن
بیشتر در معرض مشاهدۀ شکارچیان قرار گرفتند دچار تحول شدند. همچنین باکتری
های جهش یافته با مقاومت در قبال پادتن ها به بقای خود ادامه دادند. اینها
در عمل، موارد روشنی از انتخاب طبیعی به شمار می آیند. اما این نمونه ها
فقط متضمن یک یا چند جهش، بیش نیستند و در آنها ارگانیزمِ جهش یافته، تفاوت
زیادی با نیاکانش ندارد. اما برای تبیین سراسر حیات، مجموعۀ جهش هایی لازم
است که گونه های بسیار متفاوتی از موجودات را پدید آورد، درحالی که این
نظریه هنوز نتوانسته است آن را اثبات نماید. نظریۀ داروین، هنگامی که به
تبیین پیدایش و رشد سلول می پردازد با بزرگ ترین دشواری ها مواجه می شود.
شمار فراوانی از سیستم های سلولی به گونه ای هستند که من آنها را پیچیدگی
های تقلیل ناپذیر می نامم. این بدان معنا است که سسیتم های مذکور پیش از
آنکه بتوانند به درستی کار کنند، به چند مؤلفه و عنصر سازنده نیازمندند.
مثال روزمره برای «پیچیدگیِ تقلیل ناپذیر»، یک تله موش است که از چند قطعه
(صفحه، چکش، فنر و مانند آن) تشکیل می شود. این سیستم را نمی توانیم به سبک
و سیاق داروینی کنار هم جمع کنیم و به تدریج، نحوۀ کارکرد آن را بهبود و
اصلاح نماییم. شما نمی توانید یک موش را فقط با صفحۀ خالی تله موش به دام
بیندازید و در مرحلۀ بعد، چند موش بیشتر را با افزودن فنر گرفتار نمایید.
در اینجا پیش از گرفتن حتی یک موش باید همۀ قطعه های تله موش کنار هم جمع
شده باشند.
نمونه ای از سیستم سلولی که دارای «پیچیدگیِ تقلیل ناپذیر» است نوعی باکتری
تاژکدار است. این باکتری، چیزی شبیه به ملخ چرخندۀ هواپیما دارد که نیروی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1.Galapagos
2. irreducibly complex
خود را از جریانی از اسید که
در آن شناور است به دست می آورد. تاژک های این باکتری، پیش از آنکه
بتوانند کار کنند ، به این بخش ها نیاز دارند: قسمت چرخنده، بخش ثابت و
موتور. افزون بر این، پژوهش های ژنتیکی نشان داده است که تقریباً چهل نوع
پروتئین مختلف برای پیدایش و کار چنین تاژک هایی لازم است. سیستم «انتقالِ
بین سلولی» بسیار پیچیده است. سلول های گیاهان و جانوران به بخش های مجزا
تقسیم می شوند و مواد لازم مانند آنزیم ها و پروتئین ها باید میان این بخش
ها نقل و انتقال یابند. برخی از این مواد لازم در کامیون های ملکولی بسته
بندی و بار می شوند. و هر یک از این کامیون ها کلیدی دارند که فقط با قفل
مقصد سلولی -که در پیش دارند- تطبیق می کند. پروتئین های دیگر مانند
بارانداز عمل می کنند که بارها را گشوده و محتوای آنها را به مقصد مورد نظر
منتقل می کنند. نمونه های فراوان دیگری را می توان مطرح ساخت اما مبنای
همۀ آنها این است که سلول ها به عنوان پایۀ حیات، موجوداتی بسیار پیچیده به
شمار می آیند. آیا علم دربارۀ اینکه این گونه سیستم ها چگونه پدید آمده
اند پاسخی هرچند ناقص در دست دارد؟ پاسخ، منفی است. همان گونه که جیمز
شاپیرو متخصص زیست - شیمی در دانشگاه شیکاگو نوشته است:
به جز چند نظریه پردازی خام هیچ تبیین داروینیِ مشروحی برای تکامل سیستم بنیادی سلولی یا سیستم زیست - شیمیایی، وجود ندارد.
البته برخی دانشمندان نظریه های غیر داروینی را برای تبیین سلول ارائه کرده
اند ولی من آنها را قانع کننده نیافتم. درعوض من معتقدم این گونه سیستم
های پیچیده، توسط یک عامل هوشمند و به گونه ای هدفدار طراحی و ساخته شده
اند. ما هرگاه در زندگی روزمره با سیستم های تعاملی (مانند یک تله موش) رو
به رو می شویم چنین فرض می کنیم که آنها محصول فعالیتی هوشمندانه اند. ما
باید
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1. intracellular
2. James Shapiro
3. intelligent aggent
همین نحو استدلال را به
سیستم های سلولی بسط دهیم. ما هیچ مکانیزم دیگری، ازجمله مکانیزم داروینی
که بتواند چنین پیچیدگی هایی را ایجاد کند سراغ نداریم و تنها یک موجود
هوشمند قادر به این کار است. البته اگر کسی بتواند اثبات کند که گونه ای از
باکتری های بدون تاژک می تواند به تدریج چنین سیستمی را ایجاد کنند یا
ساختار جدیدی را که به طور پیچیده باشد به وجود آورند آن گاه نظر من ابطال
خواهد شد، اما گمان نمی کنم که چنین اتفاقی رخ دهد. طرح هوشمندانه شاید به
این معنا تلقی شود که تبیین نهایی برای حیات در ورای تبیین های علمی قرار
دارد. این ارزیابی، شتابزده و عجولانه است. اما اگر هم درست باشد مرا به
تشویش دچار نمی سازد، چرا که من به دنبال بهترین تبیین علمی برای منشأ حیات
نیستم بلکه جویای تبیین درست هستم.
منبع
Behe, Michael J. 1996 (29th October). "Darwin Under the Microscope". The NewYork Times
P25..
برگرفته از نامۀ علم و دین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 19:58  توسط
|
سوسک بمب افکن حشره ای است که تحقیقات زیادی درباره آن انجام شده است.
ویژگی قابل توجه ای که این حشره دارد این است که از روشهای شیمیایی برای
محافظت از خود در برابر دشمنان استفاده می کند. حشره در لحظه های خطر برای
دفاع از خود پراکسید هیدروژن و هیدروکینون را که در بدنش ذخیره شده است به
طرف دشمن پرتاب می کند. قبل از شروع نبرد، ساختارهای بخصوصی که موضع ترشحی
نامیده می شوند ترکیبی از این دو ماده شیمیایی را می سازند . این ترکیب در
محفظه جداگانه ای که محفظه ذخیره شده نامیده می شود قرار می گیرد. این قسمت
به قسمت دومی متصل است که محفظه انفجار نامیده می شود. این دو قسمت توسط
عضله تنگ شونده از یکدیگر جدا شده اند. هنگامی که حشره ها با خطر مواجه می
شوند، درحالی که به طور همزمان عضله های تنگ شونده را شل می کنند، ماهیچه
های محفظه انفجار را که احاطه کرده است فشرده و باعث می شود تا مواد
شیمیایی موجود در اتاق ذخیره، به سمت اتاق انفجار منتقل شود.
مقدار زیادی حرارت رها شده و تبخیر صورت می گیرد. بخار رها شده و گاز
اکسیژن فشار را بر روی دیواره های محفظه انفجار می بندند و این ماده
شیمیایی به سمت دشمن از طریق دریچه ای که به بیرون از بدن سوسک منتهی می
شود پرتاب می گردد.
برای محققان باعث شگفتی است که چگونه یک حشره قادر است بدون انکه ضرری شامل
حالش شود مکانیسم پرقدرتی را در خود نگه داری کند تا به اندازه کافی برای
چکاندن ماشه ماده شیمیایی قوی باشد. هیچ شکی نیست که وجود و کارکرد این
مکانیسم پیچیده تر از آنست که به خود حشره نسبت داده می شود. همچنین موضوع
این مسئله سر بحث است که چگونه سوسک بمب افکن چنین دستگاهی را در بدن کوچک
خود که در حدود 2 سانتی متر است جای می دهد در حالی که افراد متخصص آنرا
فقط می توانند در آزمایشگاه ها تولید کنند.
تنها حقیقت بارزی که می توان از این مطلب استنتاج کرد این است که حشره
نمونه ملموسی از رد فرضیه تکامل می باشد زیرا برای یک چنین مکانیسم شیمیایی
پیچیده ای غیر ممکن است که توسط یکسری تغییرات تصادفی شکل گرفته و به نسل
بعد انتقال داده بشود. حتی یک نقص کوچک یا عیب در قسمتی از این دستگاه می
تواند حیوان را بی دفاع کرده به طوری که خیلی زود کشته ویا منفجر شود.
بنابراین تنها توضیح این است که سلاح شیمیایی در بدن حشره یکدفعه و بدون
هیچگونه نقص به وجود آمده است.



![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 12:6  توسط
|
مهمترین شخص که
مفهوم پیچیدگی کاهش ناپذیر را به جلوی برنامه علمی آورد بیوشیمیست دانشگاه لی های
در ایالات متحده مایکل بهی بود. در کتابش جعبه سیاه داروین : چالش بیوشیمیایی با
تکامل که در سال 1996 منتشر شد بهی ساختار های پیچیده کاهش ناپذیر سلول و یک سری
از ساختارهای بیوشیمیایی دیگر را امتحان
می کند و نشان می دهد که محاسبه آنها توسط
تکامل امکان پذیر نیست. بنا به گفته بهی توضیح واقعی حیات طراحی هوشمند است.
کتاب او یک مشکل
جدی برای داروینیسم بود. در حقیقت پیتر فن اینواگن پروفسور فلسفه در دانشگاه
نوتردام اهمیت کتاب را در این موضوع تاکید می کند:
اگر داروینیستها
به این کتاب مهم با نادیده گرفتن آن واکنش بدهند، آن را بد جلوه بدهند، یا آن را مورد
تمسخر قرار بدهند، این آشکار خواهد بود در مساعدت این تردید شایع که امروزه داروینیسم به عنوان یک ایدئولوژی عمل
می کند تا یک تئوری علمی. اگر انها به طور موفقیت امیز بتوانند استدلالات بهه را
جواب بدهند آن یک مدرک واضح در مساعدت داروینیسم خواهد بود.
یکی از جالب ترین
مثال های پیچیدگی کاهش ناپذیر که بهی در کتابش می دهد تاژک باکتریایی است. این یک
ارگان شلاق مانند است که توسط بعضی از باکتریها به کار برده می شود تا در یک محیط
مایع حرکت کند. این در یک غشای سلولی وارد می شود و باکتری را قادر می سازد تا در
یک جهت منتخب در یک سرعت ویژه حرکت کند.
دانشمندان درباره
تاژک تا مدتی می دانستند. گرچه جزئیات ساختاری اش تنها در طی آخرین دهه یا بیشتر
پدیدار شده است، به عنوان یک تعجب بزرگ برای آنها آمده است. این کشف شده است که
تاژک توسط یک موتور آلی پیشرفته حرکت می کند، و نه توسط یک مکانیسم ارتعاشی ساده
که قبلا اعتقاد بر این بود. این موتور شبیه به پروانه براساس اصول مکانیکی مشابه
در موتور الکتریکی ساخته می شود. دو بخش مهم برای آن وجود دارد: یک بخش حرکتی (
روتور) و دیگری ثابت ( استاتور).
تاژک باکتریایی متفاوت از همه سیستم های آلی دیگر است که حرکت مکانیکی را
تولید می کنند. سلول ها انرژی در دسترس را که به عنوان مولکولهای ATP نگه داری می شود را به کار نمی
گیرند. در عوض، آن یک منبع انرژی مخصوص دارد: باکتری انرژی را از جریان یونها در
طی غشاهای سلولی بیرونی شان به کار می گیرد. ساختار داخلی موتور به طور خارق
العاده پیچیده است.تقریبا 240 پروتئین مجزا برای ساختن تاژک می رود. هر یک از
اینها به دقت مستقر می شوند. دانشمندان مشخص کرده اند که این پروتئین ها سیگنال
هایی را برای روشن یا خاموش کردن موتور حمل می کند از اتصالات برای تسهیل حرکت در
مقیاس اتمی و پروتئین های دیگر را فعال می کند که تاژک را به غشای سلولی وصل می
کند. مدل هایی که ساخته شدند تا کار سیستم را به طور مختصر بیان کنند کافی است تا
طبیعت پیچیده سیتم را نشان دهد.
ساختار پیچیده تاژک باکتریایی تنها توسط خودش کافی است تا تئوری تکامل را
ویران کند، چون تاژک یک ساختار پیچیده کاهش ناپذیر دارد. اگر یک مولکول تنها در
این ساختار پیچیده شگفت آور بود تا ناپدید
شود یا یا ناقص شود تاژک کار نخواهد کرد یا هیچگونه کاربردی برای باکتری ها نخواهد
داشت. تاژک باید از اولین لحظه وجودش کار می کرد. این حقیقت دوباره بی معنی بودن
تاکید تئوری تکامل بر پیشرفت گام به گام را آشکار می کند. در حقیقت حتی یک زیست
شناس تکامل گرا در شرح دادن ریشه تاژک باکتریایی کامیاب نشده است، گرچه یک مقداری
برای انجام آن نیز تلاش شد .
تاژک باکتریایی یک مدرک واضح است که حتی در
مخلوقات نخستی فرضی یک طراحی فوق العاده وجود دارد. زمانی که بشریت درباره
جزئیات بیشتر یاد می گیرد، به طور فزاینده آشکار می شود که ارگانیسم ها توسط
داشمندان قرن نوزدهم شامل داروین درنظرگرفته می شد که خیلی ساده باشند، اما در حقیقت
به پیچیدگی چیزهای دیگر بودند.

Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
یک موتور الکتریکی- اما نه یکی در وسایل و اسباب خانگی- این
یکی یک باکتری است. آفرین به این موتور، باکتری قادر شده است تا این ارگانها را که
به عنوان تاژک شناخته می شود حرکت دهد و بنابراین در آب شنا کند.
این در سال 1970 کشف شد و دنیای علم را متحیر کرد، به خاطر
این ارگان پیچیده کاهش ناپذیر که از 240 پروتئین مجزا ساخته شده است، نمی تواند
توسط مکانیزم های شانس که توسط داروین پیشنهاد شده بود تشریح شود.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 17:53  توسط
|
اجازه بدهید به چشم برگردیم. داوکینز 1 و هیچینگ
2 بیش از حد با این ارگان پیچیده کلاسیک برخورد می کنند. هیچینگ در
گردن زرافه 3 بیان کرده است که
این کاملا آشکار است که اگر کوچکترین چیز به اشتباه به یک
مسیر برود_ اگر قرنیه تیره باشد یا مردمک در بزرگ کردن ناموفق باشد یا لنزها مات
شوند یا فوکوس کردن به اشتباه برود_ سپس
یک شکل قابل تشخیص شکل داده نمی شود. خواه چشم بصورت کلی عمل کند یا اصلا عمل
نکند. بنابراین آن چطور آمد تا به کندی، یکنواخت، بهبود های داروینی بسیار کوچک را
تکامل دهد؟ آیا این باورکردنی است که هزاران هزار جهش 4 با شانس خوب
منطبق اتفاق افتاد برای اینکه لنزها و شبکیه که نمی توانند بدون دیگری کار کنند به
صورت همزمان تکامل یافتند؟ چه ارزش بقایی می توانست وجود داشته باشد در چشمی که
نمی توانست ببید؟
داوکینز متشکر است که هیچینگ دوباره ساز خودش را می زند، فرصت
را از دست نمی دهد:
این عبارت را در
نظر بگیر که « اگر گوچکترین چیزی به اشتباه رود... اگر فوکوس کردن به اشتباه رود
تصویر تشکیل نمی شود» چیزهای عجیب نمی تواند از 50/50 دور باشد که تو درحال خواندن این
کلمات از میان لنزهای عینک هستی. آنها را بردار و به اطراف نگاه کن. آیا تو موافق
هستی که« تصویر قابل تشخیص تشکیل نمی شود.» ؟.. (هیچینگ) همچنین بیان می کند که
مثل اینکه آشکار است که لنزها و شبکیه نمی توانند بدون دیگری کار کنند؟ براساس چه
مدرکی؟ بعضی نزدیک من یک عملکرد آب مروارید در دو چشم داشته است. او هیچگونه لنزی
در چشمهایش اصلا ندارد. بدون عینک ها او حتی نمی توانست شروع به بازی تنیس روی چمن
کند یا با یک تفنگ نشانه گیری کند. اما او مرا مجاب کرد که با یک چشم بدون لنز
بسیار بهتر از این خواهد بود که هیچ چشمی نداشته باشد. تو می توانی بگویی که درحال
قدم زدن به داخل دیوار یا شخص دیگر هستی. اگر تو یک جانور وحشی باشی، تو می
توانستی مطمئنا چشمهای بدون لنز را به کار ببری تا شکل در حال جلوه یک درنده را
ردیابی کنی یا جهتی که آن نزدیک می شد.
بعد از حمله کردن به هیچینگ_ به علاوه دانشمندان ریچارد گلد اشمیت 5 و
استفان جی گولد 6_ درباره نگران بودن برای پیچیدگی چشم
داوکینز به تفسیر استدلال چارلز داروین 7 درباره باورپذیری تکامل چشم
بر می گردد.
بعضی از جانوران تک سلولی یک نقطه حساس به نور با یک تعداد
رنگیزه پشت آن دارند. پرده از آمدن نور از یک جهت محافظت می کند که به آن مقداری
ایده می دهد که نور از کجا می آید. در بین جانورهای پرسولی... سلول های حساس به
نور که پشت آن رنگیزه است در یک فنجان کوچک 8 قرار داده می شود. این
اندکی توانایی جهت یابی بهتری می دهد. ... حالا اگر تو یک فنجان را خیلی عمیق
بسازی و پهلوها را بیش از حد بچرخانی، سرانجام تو موفق خواهی شد که یک دوربین بدون
لنز با سوراخ پین بسازی.... زمانی که تو یک فنجان برای یک چشم داری، تقریبا هر
تحدب مبهمی، شفاف مبهم یا حتی ماده نیم شفافی در طی باز کردنش یک بهبود به خاطر
خصوصیاتش که اندکی شبیه لنز است، ایجاد خواهد کرد. بار اول چنین پروتولنز خامی
وجود دارد، یک سری متوالی از بهبودی به وجود می آید، آن را ضخیم می کند و شفاف و
با اعوجاج کم می سازد، روند در آنچه که ما می توانیم به عنوان یک لنز صحیح تشخیص
دهیم صعود می کند.
ما توسط داوکینز و داروین دعوت شدیم تا معتقد باشیم که
تکامل چشم گام به گام در طی یک سری از میانه های پذیرفتنی در افزایش های بی نهایت
کوچک پیشرفت کرد. اما آیا آنها بی نهایت کوچک هستند. به یاد بیاور که نقطه حساس به
نور که داوکینز به عنوان نقطه شروع می گیرد یک دسته از عوامل را نیاز دارد که شامل
11-cis-retinal و روداپسین 9
می شود برای اینکه عمل کند. داوکینز به آنها اشاره نمی کند. و فنجان کوچک از کجا
آمد؟ یک گلوله از سلولها – از فنجانی که باید ساخته شود- تمایل دارد تا گرد شود مگر اینکه در شکل صحیح
با پشتبیانی مولوکولی نگه داشته شود. در
واقع یک دوجین از پروتئین های پیچیده وجود دارد که در نگهداری شکل سلول شامل می
شود و دوجین ها بیشتر از ان هستند که ساختار خارج سلولی را کنترل کنند در فقدانشان
شکل یک تعدادی از حباب های صابونی را می گیرند. آیا این ساختارها جهش های تک قدمی
را نشان می دهند؟ داوکینز به ما نگفت که شکل فنجانی به ظاهر ساده به وجود آمد؟ و
گرچه او به ما اطمینان داد که ماده نیم شفاف یک بهبود می باشد ( به یاد آور که
هیکل اشتباها فکر می کرد که تولید سلولها بسیار آسان می باشد زمانی که آنها مطمئنا
فقط لامپ های ساده بودند)، به ما گفته نمی شود که چقدر مشکل است تا یک لنز ساده
تولید شود. مختصرا، توضیح داوکینز تنها به
سطح آنچه که آناتومی ماکروسکوپیک نامیده می شود مربوط می شود.
هر دوی داوکینز و هیچینگ تمرکزشان را گمراه کرده اند. چشم
یا حقیقتا هر ساختار زیستی بزرگی شامل یک تعداد از سیستم های گسسته می شود. عملکرد
شبکیه تنها درک نور است. عملکرد لنز جمع کردن نور و تمرکز آن است. اگر یک لنز
همراه با یک شبکیه به کار برده شود عملکرد شبکیه بهبود داده می شود اما هردو شبکیه
و لنز می توانند با خودشان کار کنند. به طور مشابه، ماهیچه هایی که لنز را متمرکز
می کند یا عملکرد چشم را به عنوان دستگاه تمرکز می گرداند، می تواند برای بسیاری
از سیستم های متفاوت به کار برده شود. درک نور توسط شبکیه وابسته به آنها نیست.
مجراهای اشک و پلک ها نیز ساختارهای پیچیده هستند اما قابل تفکیک از عملکرد شبکیه
هستند.
استدلال هیچینگ آسیب پذیر است چون او یک سیستم مجمتع را از
سیستم هایی برای یک سیستم تنها اشتباه می کند و داوکینز صحیحا قابلیت تفکیک اجزا
را نشان می دهد. داوکینز گرچه به آسانی سیستم های پچیده را به سیستم های پیچیده
اضافه می کند و آن را یک توضیح می نامد.
این می تواند با پاسخ
دادن به این سؤال مقایسه شود چگونه یک سیستم استریو ساخته شد؟ با عبارت با وصل یک
دستگاه از اسپیکر داخل آمپلی فایر و اضافه کردن یک پخش کننده CD، دریافت کننده رادیو و نوار ران. خواه نظریه داروینی
بتواند همگذاری اسپیکرها و آمپلی فایر را محاسبه کند یا نتواند.
1- Dawkins
2-
Hitching
3-
The Neck of the Giraffe
4-
mutation
5-
Richard Goldschmidt
6-
Stephen Jay Gould
7- Charles Darwin
8- little cup
9-
rhodopsin
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 15:58  توسط
|
آثار فسیلی منشأ
اصلی برای آن کسانی است که به دنبال مدرکی برای تکامل می باشند. وقتی که فسیل ها
با دقت و بدون پیش داوری بررسی شدند، فرضیه تکامل ترجیحا تکذیب شد تا اینکه از آن
دفاع بشود. با این وجود تعبیرات گمراه کننده فسیل ها از سوی تکامل گرایان و
بازنمایی تعصب آمیزشان برای عموم ، به بسیاری از افراد این احساس را داد که آثار
فسیلی، درواقع، از فرضیه تکامل پیروی می کند.
حساسیت برخی از
یافته ها در آثار فسیلی با هر نوع تعبیری، آن چیزی است که برای اهداف تکامل گرایان
به بهترین شکل کافی است. در اکثر مواقع فسیل هایی که از زیر زمین به بیرون کشیده
شدند برای شناسایی موثق رضایت بخش نبوده اند. این فسیل ها معمولا از تکه های
استخوانی ناقص و از هم پاشیده می باشند. به همین علت، خیلی راحت است که اطلاعات در
دسترس را غیر عادی جلوه کنیم و و از انها آنطوری که مطلوب است استفاده کنیم. شگفت
نیست که بازسازی های انجام شده نمونه ها و نقاشی ها که توسط تکامل گرایان بر اساس
فسیل های باقی مانده ساخته شده بود تماما از روی کنجکاوی برای تایید نظریه های
تکاملی مهیا شده بود. از آنجایی که مردم به راحتی تحت تاثیر اطلاعات بصری قرار می
گیرند، این گونه مدلهای بازسازی شده خیالی جهت متقاعد کردن آنها در این که این موجودات
واقعا در گذشته وجود داشته اند به کار می رفت .
محققان تکامل گرا موجوداتی شبیه انسان را ترسیم کردند که معمولا با تکه دندان،
آرواره های پایینی و یا استخوان بازو آنها
را نشان می دادند و آنها در معرض عموم چنان احساس برانگیز جلوه می دادند که گویی
با تکامل انسانی ارتباطی داشته است. این نقاشیها نقش بزرگی در ایجاد تصور انسان
اولیه در اذهان بسیاری از مردم به وجود آورد. مطالعاتی که براساس بقایای استخوانها
می باشد فقط قادرند ویژگی های کلی را در خصوص انسان نشان دهند. جزئیات بارز، در
بافتهای نرم می باشد که به سرعت در طی زمان محو می شوند. بافتهای نرمی که با
کنجکاوی تفسیر می شوند، همه چیز را در حیطه تخیلات بازسازنده امکان پذیر می کند.
ارنست آ. هوتن (Ernest A. Hooten) از دانشگاه هاروارد این حالت را به شرح ذیل توضیح می دهد:
تلاش برای مرمت کردن قسمت های نرم حتی کار خطرناک تری را به دنبال دارد. لبها،
چشمها، گوشها و حتی نوک بینی هیچگونه سرنخی را در اجزای استخوانی نهفته به جای نمی
گذارد. شما می توانید با امکانات یکسان بر روی جمجمه یک نئاندرتالوئبد (Neanderthaloid)، ویژگی های یک شامپانزه یا خطوط چهره
یک فیلسوف را قالب ریزی کنید. مرمت های ادعاشده بر روی انواع گونه های قدیمی انسان
ارزش علمی بسیار کمی دارد، چنانچه اصلا ارزش علمی داشته باشد، و احتمالا تنها برای
گمراه کردن عوام به کار می رود. .. بنابراین به این بازسازیها اعتماد نکنید.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 22:27  توسط
|
ما انسان ها تمایل داریم تا یک نظریه تقریبا مجلل خودمان را داشته باشیم، و برخوردی
که می تواند ادراکمان را از دنیای زیستی رنگ کند. به ویژه، برخوردمان درباره آنچه
بالاتر یا پایین تر در زیست شناسی است و آنچه یک ارگانیسم پیشرفته است و آنچه یک ارگانیسم اولیه است، طبیعتا با فرضیه
ای شروع می شود که رأس طبیعت خودمان هستیم.
فرضیه می تواند توسط ذکر کردن تسلط انسان و همچنین گزاره های فلسفی دفاع شود. با
این وجود اگر دیگر ارگانیسم ها می توانستند صحبت کنند می توانستند قویا درباره برتریشان بحث کنند.
این شامل باکتری می شود که ما اغلب به عنوان خشن ترین اشکال زندگی صحبت می کنیم.
بعضی از باکتری ها یک وسیله شنای حیرت آور (تاژک) را به رخ
می کشند که هیچ همتایی در سلول های پیچیده تر ندارد. در 1973 کشف شد که بضعی از
باکتریها توسط چرخاندن تاژکشان شنا می کنند. بنابراین تاژک باکتریایی به عنوان یک
پروانه چرخنده عمل می کند در مقایسه با
مژه که خیلی شبیه به پارو عمل می کند.
ساختار یک تاژک (شکل 5-3) از یک ساختار مژه کاملا متفاوت است. تاژک یک رشته
شبیه به مو و طولانی است که در غشای سلول
فروبرده شده است. رشته بیرونی شامل یک پروتئین می شود که فلاژلین نامیده می شود. رشته فلاژلین یک سطح
پارویی است که با مایع در طی شنا تماس پیدا می کند. در انتهای رشته فلاژلین نزدیک
سطح سلول است، یک تحدب در ضخامت تاژک وجود دارد. اینجاست که رشته به راه اندازی
چرخان وصل می شود. ماده ضمیمه از بعضی از چیزها تشکیل می شود که پروتئین حلقه ای نامیده می شود. رشته یک تاژک
باکتریایی برخلاف مژه شامل هیچگونه پروتئین موتوری نمی شود ؛ اگر آن شکسته شود ،
رشته تنها به سفتی در آب شناور باقی می ماند. بنابراین موتوری که پروانه رشته را می چرخاند باید در محلی دیگر واقع شده
باشد. آزمایشات اثبات کرده است که آن در پایه رشته واقع شده است، جایی که
میکروسکوپ الکترونی نشان می دهد که چندین
ساختار حلقوی واقع می شود. طبیعت چرخان تاژک نتایج اجتناب ناپذیر و واضح
دارد که در یک کتاب معروف زیست شیمی نوشته
شد:
موتور چرخنده باکتریایی باید اعضای مکانیکی یکسان با وسایل چرخان دیگر داشته باشد: یک روتور (عضو
چرخنده) و یک استاتور (عضو ثابت).
روتور به عنوان
حلقه M در شکل 3-3 و استاتور
به عنوان حلقه S تعریف شده
است.
طبیعت چرخان موتور تاژکی باکتریایی یک کشف غیر منتظره و شگفت انگیز بود. بر خلاف
سیستم های دیگر که حرکت مکانیکی را تولید می کند (برای مثال ماهیچه ها) موتور
باکتریایی مستقیما انرژی را بکار نمی برد که
در یک مولکول حامل نظیر ATP ذخیره می
شود. تقریبا برای حرکت دادن تاژک آن انرژی تولید شده توسط یک جریان اسید در میان
غشای باکتریایی را به کار می برد. احتیاجات برای یک موتور براساس چنین اصلی است
که کاملا پیچیده و در کانون تحقیق فعال
هستند. یک تعداد از مدلها برای موتور پیشنهاد شده است؛ هیچکدام از آنها ساده
نیستند. (یک چنین مدلی در شکل 3-3 نشان داده می شود که فقط به خواننده یک مزه ای از پیچیدگی مورد
انتظار موتور را می دهد.
تاژک باکتریایی یک مکانیسم پارویی را به کار می برد.
بنابراین آن باید همان احتیاجات را به عنوان چنان سیستم های شنای دیگر بیابد. چون تاژک باکتریایی لزوما از سه بخش
تشکیل می شود _ یک پارو، یک روتور، و یک موتور _ آن به صورت ناکاستنی پیچیده است. بنابراین
تکامل تدریجی تاژک، مشابه مژه با از مانع پریدن های ماموت مواجه می شود.
مطبوعات حرفه ای عمومی درباره تاژک باکتریایی تقریبا به غنای مطبوعات در مورد مژه است، با
هزاران مقاله در مورد موضوع که در طی سالها منتشر شده است. آن اعجاب آور
نیست، تاژک یک سیستم بیوفیزیکی جذب کننده است و باکتری تاژکدار شده از نظر پزشکی
مهم است. هنوز اینجا دوباره مطبوعات تکامل گرا کاملا مفقود هستند. اگرچه به ما
گفته می شود که همه زیست شناسی باید از طریق عینک تکامل دیده شود، هیچ دانشمندی تا
بحال یک مدل برای محاسبه تکامل تدریجی این
ماشین مولکولی شگفت آور منتشر نکرده است.
شکل (3-3)
(یالا)شکل یک تاژک باکتریایی رشته، حلقه و موتوری رانشان می دهد که در غشای داخلی و خارجی سلول و دیوار سلولی وارد شده است.(پایین) یک مدل پیشنهادی برای
موتور چرخشی با راه اندازی اسید . شکل پیچیدگی درونی موتور رانشان می دهد که در
متن بحث نشده است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 18:37  توسط
|
فرضیه تکامل نشان
می دهد که تکامل موجودات به موجودات دیگر به تدریج و مرحله به مرحله طی ملیونها
سال صورت گرفته است. استنباط منطقی که از یک چنین مدعایی می توان گرفت این است که
موجودات زنده غول پیکری که " گونه های انتقالی " نامیده می شوند می
بایستی در طول دوران انتقال، زندگی می کردند. همانطور که تکامل گرایان ادعا می
کردند، تمام موجودات زنده که مرحله به مرحله از یکدیگر تکامل یافتند، تعداد و تنوع
این گونه های انتقالی می بایستی طی ملیون ها سال بوده باشد.
اگر چنین
موجوداتی واقعا زندگی می کردند آنگاه می بایستی بقایای آنها در هر گوشه می دیدیم .
در واقع اگر این نظریه درست باشد تعداد گونه های انتقالی بینابین می بایستی بیشتر
از تعداد حیوانات زنده امروزی باشد و بقایای فسیلی آنها می بایستی در سراسر جهان
فراوان یافت شود.
از زمان داروین،
تکامل گرایان به جستجوی فسیلها پرداختند و نتیجه آن برای آنها شکستی خرد کننده
بود. در هیچ جای دنیا نه در زمین و نه در
اعماق دریا هرگز هیچ نوع گونه انتقالی بینابینی در میان هیچ دو موجودی پیدا نشد.
داروین خود کاملا
از نبود چنین گونه های انتقالی باخبر بود. بزرگترین آرزوی او این بود که این گونه ها
در آینده کشف شوند. او علی رغم امید هایش متوجه شد که بزرگترین مانع این فرضیه، از
دست رفتن گونه های انتقالی است. به همین علت او در کتابش با نام منشا موجودات می
نویسد:
چرا ما، اگر
موجودات از موجودات دیگری به طریقه تغییرات تدریجی به وجود آمده اند، نباید همه جا
گونه های انتقالی فراوان را ببینیم؟ چرا همه طبیعت همانطور که به خوبی آنرا می
بینیم، به جای موجودات در اختلال بسر نمی برد؟... اما از آنجایی که فرضیه گونه های
انتقالی فراوان می بایستی وجود داشته باشد، چرا نمی توانیم تعداد بیشماری از آنها
را که در پوسته زمین حک شده اند پیدا کنیم؟... اما در ناحیه میانی، با داشتن شرایط
بینابین حیات، چرا نمی دانیم که چگونه می توان انواع آنها را پیدا کرد؟ این مسئله مدتهاست که سر ما را گیج کرده است.
داروین حق داشت که نگران باشد این مسئله، تکامل گرایان دیگر را نیز آزرد.
دیرین شناس مشهور بریتانیایی، درک وی آجر
( Dreck V. Ager) این واقعیت نامطلوب را پذیرفته است که:
این نکته نشان می دهد که اگر ما آثار فسیل ها را بطور جزئی بررسی کنیم، چه در
ترتیب مقاطع و چه موجودات، دوباره و دوباره متوجه خواهیم شد که تکامل تدریجی نبوده
بلکه فوران ناگهانی یک گروه به قیمت گروه دیگر بوده است.
وقفه در آثار فسیلی نمی تواند توسط خواب و خیال در این که فسیل ها به اندازه
کافی از زیر خاک بیرون کشیده نشده اند و یا این که فسیل های گم شده روزی پیدا
خواهند شد، تأویل شود. یکی دیگر از تکامل گرایان دیرین شناس، تی نویل جورج ((T. Neville George این علت را توضیح می دهد:
هیچ احتیاجی نیست که دیگر به خاطر کمبود آثار فسیلی عذری داشته باشیم. فسیل ها
تقریبا در برخی از مسیر ها به طور غیر قابل کنترلی، غنی بوده و اکتشافات تندتر از
تلفیق... با این وجود آثار فسیلی در اصل همچنان به ایجاد فاصله هایش ادامه خواهد
داد.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:47  توسط
|
سوسك بمب افكن مايكل بهي هنوز كامل آماده نشده غلط ترجمه ام داره
اینم نسخه دومش که باز م مکنه غلط ترجمه داشته باشه اما خب بهترش کردم
pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 18:48  توسط
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 18:37  توسط
|
خفاش ھا

تکامل گرایان پیشنھاد می کنند که ھمۀ نمونه ھای پستاندار از یک جد معمولی تکامل یافته اند.گرچه یک تفاوت قابل توجه بین نمونه ھای مختلف پستاندار نظیر خرس ھا، نھنگ ھا، موش و خفاش ھا وجود دارد. ھر یک از این موجودات زنده دارای سیستم ھای طراحی شده ویژه ھستند. برای مثال خفاش ھا با یک سیستم امواج صوتی بسیار حساس ایجاد شده اند که به آنھا کمک می کند که در تاریکی راه خود را پیدا کنند. این سیستم پیچیده که فناوری پیشرفته تنھا می تواند کپی برداری کند نمی توانست به عنوان نتیجۀ یک انطباق شانسی پدیدار شده باشد. ضبط فسیلی ھمچنین اثبات می کند که خفاشھا در حالت کامل حال بصورت ناگھانی به ھستی آمده اند و متحمل ھیچگونه فرآیند تکاملی نشده اند.

یک فسیل خفاش ٥٠ ملیون ساله تفاوتی با ھمتای تازه اش ندارد.
(ساینس، جلد 154)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 12:24  توسط
|